Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

کشتی‌ها

كشتی‌های عاشق سوت می‌كشند
ملوانان عاشق آه
طعمشان يكيست

این چند خط رو یادم نیست کجا خوندم ولی به دلم نشست…

پ.ن. (1) تا اینجا امتحانات رو خوب پشت سر گذاشتم!!

پ.ن. (2) امشب بازی فرانسه است!! بردن یا باختن!! مسئله این است!! (من باید بگم که به هیچ عنوان از هیچ تیمی طرفداری نمی‌کنم! اعتبار فرانسه هم در این دوره از بازی‌ها واقعاً زیر سؤال رفت!!)

لانه‌ کبوتر

اگر m كبوتر، n لانه را اشغال کنند و تعداد کبوترها بیش از تعداد لانه کبوترها باشد (m>n) ، آنگاه طبق اصل لانه‌ی کبوتر حداقل یک لانه کبوتر وجود خواهد داشت که دست کم دو و یا بیشتر از دو کبوتر در آن قرار داشته باشند.

سؤال: اگر یک بازه‌ى زمانی 15 روزه برای امتحانات در نظر گرفته شده باشد و شما فقط 4 واحد امتحانی داشته باشید، و دو امتحان دقیقاً در یک روز برگزار شود، این اصل را چه می‌نامیم؟؟!؟!!!!!!!!!!!!!! …

نکته‌1) من فردا دو تا امتحان دارم!!! واااااااای ی ی ی!!

نکته2) آخه این آمار و احتمال و تحقیق در عملیات و مباحث بهینه سازی و غیره و غیره به چه کار میاد!!! فکر می‌کنم اگر برای کسانی که مسئول برنامه‌ریزی امتحانات و یا هر برنامه‌ی دیگه‌ای هستن یک دوره آموزشی ِ این مباحث رو بذارن شاهد برنامه‌ریزی ‌علمی‌تری خواهیم بود!!!!

نکته 3) آخه چرا بازی‌های یورو باید درست تو امتحانات باشه؟؟!! این قضیه تا اونجا که یادمه برای جام جهانی هم صادق بود!!!

نکته4) فکر نمی‌کنم دیگه لازم به توضیح باشه که غیبت صغری ‌ِمن به خاطر امتحانات ِ !

نکته 5) توفیق روزافزون شما در امتحانات و پیروزی ِ تیم ِ محبوبتان را در یورو2008 آرزومندم!

امتحانات

باز هم امتحانات شروع شد و ما هنوز اندر خم یک صفحه درس موندیم!!

راستش، سال اول دانشگاه، موقع امتحانات، یک جمله روی تخته‌ی کلاسمون نوشته شده بود که هیچوقت یادم نمی‌ره!

گرچه من آنچنان ازش پیروی نکردم! ولی همیشه موقع امتحانات میاد تو ذهنم و ناخودآگاه می‌خندم!…

” الدانشجو موجودٌ ، له تقلباً واجباً !!!”

شب بخیر کوچولو…

گنجشک لالا

سنجاب لالا

آمد دوباره

مهتاب لالا

لا لا لا لایی

لا لا لا لایی

گل زود خوابید

مثل همیشه

قورباغه ساکت

خوابیده بیشه

لا لا لا لایی

لا لا لا لایی

جنگل لا لا لا

برکه لا لا لا

شب بر همه خوش

تا صبح فردا

لا لا لا لایی

لا لا لا لایی…

پ.ن. (1) یادش بخیر…

پ.ن. (2) اینک اما اوست ، خفته‌ی خوابی نه بیداریش در دنبال…

چگونه…؟؟!!

و اما مسئلةٌ!!

یکی دو روزه این تابلو که در اکثر بزرگراه‌ها قابل مشاهده‌ است! نظرمُ جلب کرده…

“چگونه میتوان یک …….. را دوست داشت؟!”

می‌گم انگار ما همه‌ی “چگونه”هامون به نتیجه رسیده فقط مونده همین یکی!!

حالا سؤال اینجاست که:

1-اصلاً مخاطب کیه؟

2-هدف این تصویر و این نوشته چیه؟

3-اون چند تا نقطه رو با چه گزینه‌هایی می‌شه پر کرد؟

4-به راستی “چگونه” باید یک پیام اخلاقی رو منتقل کرد؟

5- چرا عکس ماته؟ و چرا تصویر یک دختره؟!

و … و … و ….

پ.ن. گویا معما حل شد!!!!!! طبق آخرین خبر، کامل شده‌ی تبلیغ فوق به شرح زیر می‌باشد:

“چگونه می‌توان یک تیغ‌زن را دوست داشت؟ این فیلم شبیه هیچ فیلمی نیست!”

واقعاً ‌این خلاقیت ذهن ایرانی جای احسنت و مرحبا داره!!!

الهی توفيقم ده که بيش ازطلب همدردی، همدردی کنم

بيش از آنکه مرا بفهمند ديگران رادرک کنم

بيش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم،

زيرا در عطا کردن است که می‌ستانيم

و در بخشيدن است که بخشيده می‌شويم

و در مردن است که حيات ابدی می‌يابيم…

نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می‌اندازد

نام انسان آیا كسی را به یاد خداوند خواهد انداخت؟!…

عرفان نظرآهاری

گفت…

گفت:

بیا!

بمون!

بخند!

بمیر!

اومدم!

موندم!

خندیدم!

مــُــردَم…

“ناظم حکمت”

چرا هر وقت به آینده فکر می‌کنم یه جوری می‌شم؟! یه ناراحتی، یه غم و اندوه بی‌معنا میاد سراغم! احساس می‌کنم آینده قراره خیلی چیزها رو ازم بگیره…

گل نیلوفر

مثل گل نیلوفر-
چه به سرعت می‌گذرد زندگی‌ام
امروز…؟
موریتاکه

برای خیلی آدما … برای خیلی کارها … برای خیلی چیزا دلم تنگ شده…

دلم تنگ شده برای 5 سالگی‌م…. دلم یه تاپ و یه سرسره می‌خواد با یک عالمه بستنی قیفی و پشمک و ذرت… دلم یه عالمه بچگی می‌خواد. یه جعبه‌ی جادو و هزار تا کارتون از صبح تا شب! یه فرفره یه بادبادک یه قالی پرنده یه سفر روی بال‌های فرشته‌ى نگهبان… یه چراغ جادو یه آینه‌ى پیشگو… دلم می‌خواد برم به سرزمین عجایب. دلم می‌خواد همون بچه‌ای بشم که به نظرش دنیا ته نداره و هزار و یک چیز برای کشف وجود داره!‌ دلم دو تا چشم معصوم می‌خواد، خنده‌های از ته دل، اشک‌های مرواریدی، دست‌های کوچیک… دلم بازی می‌‌خواد، قایم‌موشک!‌ گرگم به هوا! ‌لی لی! … آخ که دلم تنگ شده….

قایق زندگی

“بران، بران،

قایقت را،

نرم و سبک

در مسیر آب

با شور و شادی

با خوشحالی و شادمانی

که زندگی رویایی بیش نیست…

بدون هراس و اضطراب به رودخانه‌ی حیات اعتماد کنیم و قایق زندگی خود را نرم و سبک در مسیر جریان آب به حرکت درآوریم. به خاطر داشته باشید که همیشه قایق خود را برانید، نه قایق همسایه‌ی خود را!! وقتی اوضاع و احوال زندگی کسی را زیر ذره‌بین قضاوت و داوری می‌برید در حقیقت شخصیت نامتعادل خود را به دیگران معرفی می‌کنید. اجازه دهید دیگران همان‌طوری که میل دارند قایق زندگی خود را برانند… آنچه به عالم می‌فرستیم در حکم الکترون‌هایی است که پس از طی یک مدار مشخص دیر یا زود به خودمان باز‌می‌گردد. پس این بار که در سالن فرودگاه منتظرید و یا در ایستگاه اتوبوس ایستاده‌اید، تلاش کنید تا چیزی زیبا و دوست داشتنی در کسانی که از کنارتان می‌گذرند جستجو کنید…” (عظمت خود را دریابید..وین دایر)

خیلی اهل خوندن مجله موفقیت و این کتاب‌های کوچیک روان‌شناسی که در یک چشم بر هم زدن میخوان آدم رو تا افلاک بالا ببرن!، نیستم . ولی یکی از دوستانم این کتاب رو بهم داد تا بخونم. من هم به نظرم این قسمت‌اش قشنگ بود. به خصوص: زندگی رویایی بیش نیست…”

« Newer Posts - Older Posts »