
این صفحه مخصوص کتابهایی است که خوندم یا در حال خوندنشون هستم و ازشون لذت میبرم … سعی میکنم در اولین فرصت یک چکیده از داستان کتاب رو هم اینجا قرار بدم، تا یک ایدهی کلی از مسیر داستان به دست خوانندگان برسه:
( در ضمن خوشحال میشم اگر بهترین کتابهایی که شما خوندید رو هم به من معرفی کنین، شاید به این روش سرانهی مطالعه از سه ثانیه بیشتر شد!!)
دیوانه بازی، کریستین بوبن، مترجم: پرویز شهدی.
این کتاب داستان دخترکی است که همراه پدر و مادرش جزو کارکنان یک سیرک هستند . داستان از کودکی تا بزرگسالی این دختر را از زبان خودش نقل میکند.نثر کتاب شامل توصیفاتی زیبا و شاعرانه با نگاهی متفاوت به دنیا و حوادث آن است. توصیفات و تشبیهات زیبایی در متن کتاب استفاده شده که جزو جداییناپذیر نوشتههای کریستین بوبن میباشند..
********
دلباختگی، کریستین بوبن، مترجم: مهوش قدیمی.
“پیش از آنکه با لوییز اَمور آشنا شوم به او دل باختم. نام او در بخش “رایحهها” در مجلهی “بوتههای گل سرخ فرانسه”، مجلهای خصوصی، که به سبب علاقهی شدیدم به این نوع گل اشتراک آن را گرفته بودم، در کنار نام من چاپ شده بود. این نام برای من از شفافیت شیری رنگ گلهای ختمی یا از آن لایههای طلایی که راهبان، تمثیلهای چوبیشان را با آن روکش میکنند، درخشانتر و چشمگیرتر بود….” (جملات آغازین کتاب)
********
همه گرفتارند، کریستین بوبن، مترجم: نگار صدقی.
مادری از نوعی دیگر! … با احساساتی متفاوت و غریبه، در نهایت نام فرزندش را “چرخوفلک” میگذارد!
********
بادبادکباز، نویسنده: خالد حسینی، ترجمه: زیبا گنجی، پریسا سلیمانزاده
داستان کتاب در افغانستان از زبان پسری افغانی، امیر، روایت میشود که وضعیت مالی خوبی نیز دارند و در رفاه کامل به سر میبرد… تنها نکتهی آزار دهندهی زندگی او بیتوجهی پدرش نسبت به اوست. در این میان، آنها خدمتکاری دارند که پسری هم سن و سال او دارد، حسن، که بسیار وفادار و مهربان و خندهرو است…ولی امیر به او حسادت میکند و احساس خوبی نسبت به او ندارد…. کتاب از دوران کودکی بچهها تا 40 سالگی آنها صحبت میکند…مهمترین نکتهی تمام کتاب شاید این باشه که هر شخصی در این دنیا نتیجهی آنچه که انجام میده، میبینه…. هیچ عملی محو نمیشه… فقط مدتی سرگردان میمونه تا دوباره، مثل بومرنگ، به طرف کسی که انجامش داده برگرده….
Posted by م.ص.ط.ف.ی on جولای 3, 2009 at 9:35 ب.ظ
چه کار خوبی رو شروع کردی…و چه آرزوی خوبی!
امیدوارم سرانه مطالعهمون از سرانه فیلم و سریال دیدنها بیشتر بشه…یعنی میشه؟
به وبلاگ منم سر بزن. باهم اشتراکات خوبی داریم…
مث مترجم بودن و کتابخون بودن!
خوشحال شدم از آشنایی باهات…
مصطفی: http://hug4u.wordpress.com
Posted by م.ص.ط.ف.ی on جولای 7, 2009 at 6:43 ب.ظ
راستی ممنون بابت لینک کردن…
شما هم اضافه شدید