“فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدیست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است. میفهمی چی میگویم؟ … اگر مردی را بکشی، یک زندگی را میدزدی. حق زنش را از داشتن شوهر میدزدی، حق بچههایش را از داشتن پدر میدزدی. وقتی دروغ میگویی، حق کسی را از دانستن حقیقت میدزدی. وقتی تقلب میکنی، حق را از انصاف میدزدی. میفهمی؟” هیچ کاری پستتر از دزدی نیست….”
بادبادکباز، نویسنده: خالد حسینی، ترجمه: زیبا گنجی، پریسا سلیمانزاده
پ.ن. فکر نمیکردم بعد از مدتهای مدیدی که رمان 400 صفحهای نخونده بودم، اینطوری مشتاق خوندن صفحات یک کتاب بشم…. هر صفحه رو که میخونم، دوست دارم ببینم بعدش چی میشه… تا اینجا که واقعاً از این کتاب لذت بردم.
پ.ن. ثانوی! : کتاب رو در عرض 4 روز و نیم تموم کردم!

نوشته شده توسط مصطفی در جولای 25, 2008 در 10:49 ق.ظ
من هرگز یه رمان 400 صفحه ای رو نخوندم!
احسنت!
نوشته شده توسط shirin در جولای 26, 2008 در 11:51 ق.ظ
برای خود من هم همينطور بود … اين كتاب به معنای واقعی تكان دهنده وجدان خفته است … ولی خوب در روند خواندن من كلی وقفه ايجاد شد …بعضی از قسمتهای كتاب گاه برای يك هفته منو به تأمل وا میداشت .
اميدوارم از خوندنش لذت ببری .