گفت…

گفت:

بیا!

بمون!

بخند!

بمیر!

اومدم!

موندم!

خندیدم!

مــُــردَم…

“ناظم حکمت”

چرا هر وقت به آینده فکر می‌کنم یه جوری می‌شم؟! یه ناراحتی، یه غم و اندوه بی‌معنا میاد سراغم! احساس می‌کنم آینده قراره خیلی چیزها رو ازم بگیره…

5 نظر to this post.

  1. به نظر من حضور در آینده، خیلی راحتتر از فکر کردن به آیندست و برای حضور در آینده باید در حال حضور داشته باشی، باید به همین الان فکر کنی و از تفکر زیاد در مورد آینده بپرهیزی … شاید

    پاسخ

  2. Posted by آرش on می 18, 2008 at 6:58 ب.ظ

    اینده چیزی از تو نمی گیره تو به اینده چیزهای خوبی خواهی داد.
    مطمئنم.

    پاسخ

  3. ساده‌تر و تکان‌دهنده‌تر از این هم می‌شه شعر نوشت؟

    پاسخ

  4. Posted by mzar1961 on می 23, 2008 at 5:24 ب.ظ

    محمد
    سلام !
    نه درد ما به دعوا حل تواند
    نه زور و قوه صد يل تواند
    سراغ مهر و ياری را بگيريم
    که درد بی دوا را سهل تواند.

    پاسخ

  5. Posted by shirin on می 25, 2008 at 2:37 ب.ظ

    مثل همين حالا كه غرق در نعمات خاص خداي خود هستي و متمايز شده اي به اين فكر كن كه اين الطاف همچنان ادامه خواهدداشت … مهربان قادري كه تاكنون دستگيرت بوده در آينده حامي اصلي ات خواهد بود و ديگر چه هراسي وقتي تو را چون خداي نوح است پشتيبان …

    پاسخ

Respond to this post