Posted in امروز, عكس, tagged اجتماعی، امروز on می 27, 2008 | 2 Comments »
و اما مسئلةٌ!!
یکی دو روزه این تابلو که در اکثر بزرگراهها قابل مشاهده است! نظرمُ جلب کرده…
“چگونه میتوان یک …….. را دوست داشت؟!”
میگم انگار ما همهی “چگونه”هامون به نتیجه رسیده فقط مونده همین یکی!!
حالا سؤال اینجاست که:
1-اصلاً مخاطب کیه؟
2-هدف این تصویر و این نوشته چیه؟
3-اون چند تا نقطه رو با چه گزینههایی میشه پر کرد؟
4-به [...]
Read Full Post »
الهی توفيقم ده که بيش ازطلب همدردی، همدردی کنم
بيش از آنکه مرا بفهمند ديگران رادرک کنم
بيش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم،
زيرا در عطا کردن است که میستانيم
و در بخشيدن است که بخشيده میشويم
و در مردن است که حيات ابدی میيابيم…
نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب میاندازد
نام انسان [...]
Read Full Post »
Posted in امروز, شعر, من, tagged آینده، شعر on می 15, 2008 | 5 Comments »
گفت:
بیا!
بمون!
بخند!
بمیر!
اومدم!
موندم!
خندیدم!
مــُــردَم…
“ناظم حکمت”
چرا هر وقت به آینده فکر میکنم یه جوری میشم؟! یه ناراحتی، یه غم و اندوه بیمعنا میاد سراغم! احساس میکنم آینده قراره خیلی چیزها رو ازم بگیره…
Read Full Post »
Posted in شعر, tagged هایکو، امروز، کوتاه on می 5, 2008 | 5 Comments »
مثل گل نیلوفر-
چه به سرعت میگذرد زندگیام
امروز…؟
موریتاکه
Read Full Post »
برای خیلی آدما … برای خیلی کارها … برای خیلی چیزا دلم تنگ شده…
دلم تنگ شده برای 5 سالگیم…. دلم یه تاپ و یه سرسره میخواد با یک عالمه بستنی قیفی و پشمک و ذرت… دلم یه عالمه بچگی میخواد. یه جعبهی جادو و هزار تا کارتون از صبح تا شب! یه فرفره یه بادبادک [...]
Read Full Post »