هر شور وشری که در جهان است

هر شور وشری که در جهان است

زان غمزه‌ی مست دلستان است

گفتم لب اوست جان، خرد گفت

جان چیست مگو چه جای جان است

وصفش چه کنی که هرچه گویی

گویند مگو که بیش از آن است

در عشق فنا و محو و مستی

سرمایه‌ی عمر جاودان است…

ای ساقی بزم ما سبک‌خیز

می‌ده که سرم ز می گران است

در جام جهان نمای ما ریز

آن باده که کیمیای جان است

ای مطرب ساده ساز بنواز

کامشب شب بزم عاشقان است

از رفته و نامده چه گویم

چون حاصل عمرم این زمان است

ما را سر بودن جهان نیست

ما را سر یار مهربان است… (عطار)

پ.ن. به مناسبت سالروز بزرگداشت عطار نیشابوری

4 نظر to this post.

  1. Posted by پسر کوچک on آوریل 14, 2008 at 7:22 ق.ظ

    از رفته و نامده چه گویم

    چون حاصل عمرم این زمان است

    بی نظیر بود
    ممنون

    پاسخ

  2. ما را سر بودن جهان نيست
    ما را سر يار مهربان است … ( حتي اگر نداند ;-) )

    ولي ايكاش بداند
    ;-)
    چون اینجوری شیرین‌تر میشه

    پاسخ

  3. سلام خيلي وب جالبي داري

    پاسخ

  4. يه سري هم به من بزن

    پاسخ

Respond to this post