هر شور وشری که در جهان است
آوریل 13, 2008 با panthea
هر شور وشری که در جهان است
زان غمزهی مست دلستان است
گفتم لب اوست جان، خرد گفت
جان چیست مگو چه جای جان است
وصفش چه کنی که هرچه گویی
گویند مگو که بیش از آن است…
در عشق فنا و محو و مستی
سرمایهی عمر جاودان است…
ای ساقی بزم ما سبکخیز
میده که سرم ز می گران است
در جام جهان نمای ما ریز
آن باده که کیمیای جان است
ای مطرب ساده ساز بنواز
کامشب شب بزم عاشقان است
از رفته و نامده چه گویم
چون حاصل عمرم این زمان است
ما را سر بودن جهان نیست
ما را سر یار مهربان است… (عطار)
پ.ن. به مناسبت سالروز بزرگداشت عطار نیشابوری
از رفته و نامده چه گویم
چون حاصل عمرم این زمان است
بی نظیر بود
ممنون
ما را سر بودن جهان نيست
)

ما را سر يار مهربان است … ( حتي اگر نداند
ولي ايكاش بداند
چون اینجوری شیرینتر میشه
سلام خيلي وب جالبي داري
يه سري هم به من بزن