بله…چشم، حتماً!
ما همهی سعی خودمان را به کار میبندیم تا خوشدل باشیم…. اگر بگذارند!
راستش پیش از عید، یا بهتره بگم در ماه اسفند، برای مدتی به وبلاگم سر نمیزدم. مدتی بدین منوال در سکوت گذشت! حالا ، اینجا دوست دارم دلیلاش رو بگم و البته در سال جدید همونطوری که در پست قبلی اشاره کردم، به وبلاگها توجه بیشتری خواهم کرد. و اما، قضیه از این قراره که:
در واقع اواخر بهمن ماه، با هزار تصویر مثبت از اساتید، کارمندان همکلاسیها و محیط دانشگاه، قدم به مهد پرورش دانش و پایگاه گسترش علم گذاشتم! ترم بهمن و شروع دورهی کارشناسی ارشد. با یک تصویر فوقالعاده از دانشگاه پیشین که یادش به خیر! …ولی… چه خوشدل و خوشخیال بودم! … دقیقاً اولین روز، به خاطر مشکلی که در انتخاب واحدم پیش اومد، تمام تصوراتم باد هوا شد!! از برخورد غرضورزانهی اساتید، بیتوجهی مسئولان محترمهی آموزش و بیاعتنایی رئیس تحصیلات تکمیلی به کلی از درس و کسب علم و فضایل اخلاقی و … ناامید شدم. با خودم کلنجار میرفتم که چطور در کمتر از چند ساعت همهی شور و اشتیاقام از بین رفت. البته با صحبتهای آرام کننده و همدردیِ یکی از دوستان خیلی خویم تا حدود زیادی سعی کردم با این مساله کنار بیام و بفهمم که برخورد استادها و کوچک کردن دانشجوها یکی از ابتداییترین چیزهایی است که در بدو ورود شاهدش خواهیم بود. به خصوص هر چه مقطع تحصیلی بالاتر بره، اساتید تجربه و سن و تحقیقات و مدارکشون رو بیشتر به رخ دانشجوها میکشن و دائماً از این دم میزنند که شما “دانش جو” هستین نه دانش آموز! ولی شاید بهتره بگیم دانش جو! گندم! ارزن! … (منظورم از دید برخی از اساتید هستش نه همه!… وگر نه از دید من دانشجو تاج سر بشریته!!)
الان که فکر میکنم برام خیلی عادی و بیتفاوت شده که استاد چه برخوردی داشته باشه و به این نتیجه رسیدم که “هر چه پیش آید خوش آید” من تمام سعیام رو میکنم تا حداقل خودم از خودم راضی باشم. همه چیز را همه کس دانند!… چیزی که مسلمه اینه که ره صد ساله رو نمیشه یک شبه پیمود و من نمیتونم در یک چشم بهمزدن عالِم دهر بشم. من با این سن و با این میزان مطالعه، نمیتونم آپولو هوا کنم ولی امیدوارم بتونم در رشتهی خودم اونقدر تحقیق و پیشرفت داشته باشم که بتونم بگم من هم هستم! همین دوستِ خوبی که اینجا ازش یاد کردم و یک دنیا هم به خاطر همراهیش ازش ممنونم، از قول یکی از استاداناش گفت: ” تحقیق ِ دانشگاهی ِ اصولی و مفید، اونیه که مرزهای علم رو جلو ببره نه اینکه در حاشیهاش حرکت کنه!” …به هر صورت بهاره. تصمیمات تازه. امیدها و آرزوهای تازه و موفقیتهای تازه در راهه پس:
“نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی”

Posted by shirin on مارس 30, 2008 at 10:48 ق.ظ
همه ي شادي حال و آينده ات به اين مربوط مي شه كه بتوني گذشته رو فراموش كني … خاطرات شيرين رو نگه دار و فكر مزه مزه كردن خاطرات تلخ گذشته را بطور كل كنار بذار .
اين تو نيستي كه بايد افسوس بخوري ، حسرت براي كسايي مي مونه كه از خودشون تصوير زيبايي توي ذهن اطرافيانشون نميذارن ( مثل اونايي كه تو رو دلخور كردن ) …
Posted by پسر کوچک on آوریل 2, 2008 at 10:08 ب.ظ
مهم اینه که آدم تلاش خودشو بکنه البته در مسیر صحیح بقیه اش درست می شه
Posted by pink on فوریه 2, 2009 at 5:08 ب.ظ
سلام
همین جا باید نظر بدم؟
بار اوله میام اینجا. همچین یه ذره گیج شدم
یه مطلب که خوندم خوب بود.
جدی جدی خوب بود.
توی گوگل کلمه ی خوشدل رو زدم( چون دوسش دارم) و اینجا اومد.
خوب، جای خوبی اومد…