25
ژانویه
نگاشته شده توسط panthea در روزنگار, شعر, من. برچسب ها:، من ،شعر، احساس روز. 4 دیدگاه
ایست!
دیگر نمیخواهم از این پیشتر روم
دلم به اندازهی غربت تمام آدمیان گرفته
میروم و میآیم
در پی چیزی هستم شاید
درست نمیدانم
در برهوت آرزوها
گم شدهام شاید
یا…
سردرگمام
شاید هم چیزی میخواهم
از کسی…
نوشته شده توسط بامداد در ژانویه 25, 2008 در 4:21 ب.ظ
آیا کسی هست که تنهایی ام را با او قسمت کنم؟
نوشته شده توسط gajamoo در ژانویه 25, 2008 در 8:24 ب.ظ
شاید ،
شاید،
شاید،
موفق تر باشی
نوشته شده توسط peyman در ژانویه 29, 2008 در 1:43 ب.ظ
ey vall …ey vall
karet doroste
***************
نوشته شده توسط مردی با چشمان گرگ در ژانویه 29, 2008 در 6:14 ب.ظ
چه راهی طی کردین تا به این نتیجه برسین بسیار جالب بود