silence1.jpg

مرز در عقل و جنون باريك است
كفر و ايمان چه به هم نزديك است
عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ويراني و بهت مردم
گيسويت تعزيتي از رويا
شب طولاني خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنجير است؟!
زخم من تشنه تر از شمشير است
مستم از جام تهي … حيراني
باده نوشيده شده پنهاني
عشق تو پشت جنون محو شده
هوشياريست ! نگو سهو شده !
من و رسوايي و اين بار گناه
تو و تنهايي و آن چشم سياه
از من تازه مسلمان بگذر! بگذر!
بگذر از سر پيمان! بگذر ! بگذر!
د ِين ديوانه به دين عشق تو شد
جاده شك به يقين عشق تو شد
مستم از جام تهي…حيراني
باده نوشيده شده ، پنهاني

(ترانه‌اي از افشين يدالهي … سريال شب دهم)

4 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط پسر کوچک در ژانویه 14, 2008 در 7:29 ب.ظ

    یادش به خیر اون موقع ها این سریال رو دنبال می کردیم. هم سریال و هم ترانه اش زیبا بود.
    اما جدا چقدر بین عقل و جنون فاصله کم است.!

    پاسخ

  2. نوشته شده توسط زهرا در ژانویه 15, 2008 در 6:30 ق.ظ

    یادش به خیر من بیشتر به خاطر شنیدن این ترانه این سریالو نگاه میکردم
    مرسی که متنشو گذاشتی

    پاسخ

  3. نوشته شده توسط gajamoo در ژانویه 15, 2008 در 10:57 ق.ظ

    من و رسوايي و اين بار گناه
    تو و تنهايي و آن چشم سياه
    یادش بخیر که اون سال وقتی این سریال ور پخش میکرد تو اصفهان بودم.
    انصافاً سریال زیبایی بود.
    موفق تر باشی

    پاسخ

  4. نوشته شده توسط shirin86 در ژانویه 16, 2008 در 7:15 ق.ظ

    شعر قشنگي بود … از اونجائي كه من خيلي كم تلويزيون تماشا مي كنم يادم نمياد كه ” سريال دهم ” چي بوده !!! اما از خوندن اين شعر لذت بردم . مخصوصا” از اون دو مصرع :
    از من تازه مسلمان بگذر! بگذر!
    بگذر از سر پيمان! بگذر ! بگذر!

    پاسخ

به این نوشته پاسخ دهید