گزارشگر داشت در مورد صفهاي طولاني تهيهى نفت و گاز گزارش ميگرفت… خوب هر كس نظري داشت و اكثراً ناراحت و ناراضي بودن كه خوب حق هم داشتن… اون وسط صحبت دو نفر خيلي جالب بود:
گزارشگر: آقا اينجا چي كار ميكنين؟
- هيچي والا! چرخ زندگيمون نميچرخه ديگه. از كار و زندگي افتاديم اومديم دنبال گاز! اين كپسول رو هم به هزار زحمت جور كرديم. از دوست و آشنا. تو اين دوره ديگه با نفت و كپسول و اين چيزا كه نميشه زندگي كرد. (جالب كه همهى اين حرفا رو با يه لبخند مليح ميزد! )
بندهى خدا راست هم گفت…
چرخ گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت
****
گزارشگر: آقا حالا كه گاز ندارين خونه رو با چي گرم ميكنين؟
(مرد در حاليكه يك لبخند بيمعني و يك نگاه معنا دار ميكرد، جواب داد: )
- با محبت!
گزارشگر: ما شنيده بوديم با محبت خارها گل ميشه، راستي با محبت خونه هم گرم ميشه؟
- بله! چرا نميشه!
چقدر خوب، با محبت ديگه چهها ميشه؟!…
يك گزارشگر ديگه هم داشت ميپرسيد شما چطور در مصرف گاز صرفه جويي ميكنين؟
- راستش ما! (با يك صداي داش مشتي!) آره ميگفتم! ما! با خونواده تو يه اتاق جمع ميشيم!… بعدشم! به قول بچهها گفتني! ملاحظه ميكنيم…كه چي؟ كه حق بقيه ضايع نشه ديگه! آره! خلاصه ما حواسمون هست به بقيه!!
****
ميگم واقعاً حيفه كه همچين گزارشهايي رو آدم از دست بده … توصيه ميكنم تو اين تعطيلات از پاي گيرندهها تكون نخورين!! برنامههاي سرگرمكنندهي زيادي خواهيد ديد!

نوشته شده توسط shirin86 در ژانویه 16, 2008 در 7:25 ق.ظ
واقعا” با محبت ديگه چه كارهايي مي شه كرد ؟!!!
درسته با محبت مي شه خونه رو گرم كرد ولي همين محبت مي تونه خونه رو هم به آتش بكشه … حتي ممكنه كسي هم تو اين آتش سوزي جون بده … اون موقع آدم مي مونه با يه دنيا عذاب وجدان كه چرا يه شعله محبت رو روشن كرده … يا چرا خواسته كسي رو با گرماي محبت گرم كنه !!!
عجيبه … خيلي عجيبه …