من دلم ميخواست الان بچه بودم، دست همبازيمو ميگرفتم، باهاش ميرفتم تو باغچه. با همون دستاي كوچولو، با هم دو تا گل ميكاشتيم. بعد هر روز نگاشون ميكرديم، بهشون آب ميداديم، مراقبشون بوديم، بهانهي بازيهامون بودن… اون دو تا گل ميشدن مثل ما دو تا دوست. بعد با همبازيم به جاي گلها حرف ميزديم… ما ميشديم دو تا گل. گلها ميشدن دو تا آدم…

نوشته شده توسط بامداد در دسامبر 26, 2007 در 7:42 ق.ظ
ما با گل سرخ
بر این رودخانه پل خواهیم زد
و از فراز پا در گریز آن
خواهیم گذشت
نوشته شده توسط keyhoo در دسامبر 27, 2007 در 4:53 ق.ظ
به معبد من هم سری بزن