Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر, 2007

هميشه برام سؤال بوده كه چرا به تقويم ميلادي، خورشيدي و قمري شروع‌ سال‌ها بايد متفاوت باشه؟ چرا سال قمري شروعش مصادف با “محرم” ِ ؟ يا چرا سال ميلادي شروعش يه زمستون سرده؟ …  در اين بين من همون سال خورشيدي رو ترجيح مي‌دم كه مثل اسمش شروع گرم و قشنگي داره…
حالا با اينكه [...]

Read Full Post »

دو ماه پيش
از آسمون
يه ستاره چيدم…
حالا ديگه
تو شباي مهتابي، يا بدون مهتاب،
تو آسمون ابري يا صاف،
تو كهكشون بي‌ستاره يا با ستاره، …
من يه ستاره دارم
كه تو هفت آسمون لنگه‌اش پيدا نمي‌شه
ستاره‌ي من
روز و شب نمي‌شناسه
24 ساعته چشمك مي‌زنه
ستاره‌ي من
جاي ماه و خورشيد
تو آسمون قلبم نشسته…
(…پانته‌آ… ;)

Read Full Post »

دو تا دوست

من دلم مي‌خواست الان بچه بودم، دست همبازيمو مي‌گرفتم، باهاش مي‌رفتم تو باغچه. با همون دستاي كوچولو، با هم دو تا گل مي‌كاشتيم. بعد هر روز نگاشون مي‌كرديم، بهشون آب مي‌داديم، مراقبشون بوديم، بهانه‌ي بازي‌هامون بودن… اون دو تا گل‌ مي‌شدن مثل ما دو تا دوست. بعد با همبازيم به جاي گل‌ها حرف مي‌زديم… ما [...]

Read Full Post »

دانه‌های انار،
قرمز
خون تو
در رگ‌های من
قلب من
در سينه‌ی تو
عشقی به بلندای يلدای زندگی…
(…پانته‌آ… ;)

Read Full Post »

يك دريا حرف …
يك عكس سكوت…
يك صدف آرامش…

Read Full Post »

همراه

هوا سرده. اونقدر كه از دهن آدما بخار در مياد. اونقدر كه روي شيشه‌‌ي ماشين‌ها بخار نشسته. اونقدر كه پرنده‌ها روي يك شاخه جمع شدن و تو هم فرو رفتن تا گرم بشن. هوا سرده و داره بارون مياد. همه عجله دارن به يك مقصدي برسن، يك سرپناه: محل كار، شركت، مدرسه، دانشگاه، خونه … [...]

Read Full Post »

سفيد ِ . آبي ِ . صورتي ِِ. قشنگ ِ. دوست‌داشتني ِ . دلخواه ِ. آروم ِِ. نگات مي‌كنه. نگاش مي‌كني. حرف مي‌زني، گوش مي‌ده. حرف مي‌زنه، گوش مي‌دي. مي‌خنده. مي‌خندي. مي‌ره تو فكر. مي‌ري تو فكر. دستاتو مي‌گيره … جادو مي‌شي…

Read Full Post »

در فاصله‌ي طولاني اين سال‌هاي گذشته
از كودكي و ايمان به همه چيز و ندانستن هيچ
تا جواني و دانستن و نااستواري،
تك تك قاب عكس‌هاي آويزان دلم را با دقت نگاه مي‌كنم…
در ميان سيل خاطرات شيرين و شايد تلخ
در پي بازي‌هاي ساده‌ي كودكي
در دنياي پر تكاپوي بزرگي
در رويا و واقعيت بودن و شدن
اكنون
در اين روز “امروز” [...]

Read Full Post »

ماهي و آب

 
ماهي به آب گفت: 
تو نميتوني اشكاي منو ببيني, چون من توي آبم…
آب جواب داد:
اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم،
چون تو توي قلب مني…
 

Read Full Post »

بركه

آه اي يقين گمشده ، اي ماهي گريز
در برکه هاي آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافي ام ، اينک! به سحر عشق ؛
از برکه هاي آينه راهي به من بجو!

من بانگ برکشيدم از آستان يأس :
” آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم!”
شاملو

Read Full Post »

Older Posts »