پناه اين دست‌های خسته كجاست؟

 

اينقدرعكس يانگوم و ساير هنرپيشه‌ها و خواننده‌ها در اين سو و آن سوي وب هست كه شايد با ديدن اين عكس‌ها متعجب بشين … ولي همونطوري كه هميشه اعتقاد داشته و دارم، بايد كمي هم فراتر از سطح موضوعات كادو پيچي شده‌ي هر روزه پيش رفت و ناديده‌ها رو به نمايش گذاشت. شايد اون عكسي كه نه ظاهر زيبا و نه سيل موهاي خروشان داره، در دلش يك دنيا حرف گفته و نگفته جمع شده باشه كه ارزش تفكر و تأمل رو داره…

. صداي چكش و كلنگ … در سرم مي‌پيچد، اما اين صداي شوق كار كردن نيست. شبيه صداي ناله است. ناله چه كسي؟ شايد ناله همان كارگر‌ي كه در آرزوهاي خود غرق شده … (ادامه اين مطلب رو از زبان ِ يك دوست نويسنده بخونيد كه زحمت عكس‌ها و متن اين پست رو ايشون كشيدن: )

 

انبوه کار ساعات روز را مي بلعيد و تيشه ايي فولادين از عضلاتش تمام تواني را که لازم داشت مي مکيد. به سختي کار مي کرد و عادت به سکوت داشت اگر مرتکب اشتباهي مي شد جريمه ايي سنگين انتظارش را مي کشيد اما در رويايش مانند ديگران زندگي مي کرد و آنچه نياز يک جوان بود را انجام مي داد. احساساتش خاموش و مزدش در قبال کاري که انجام مي داد بسيار ناچيز بود. دشواري کار ظاهرش را در هم شکسته بود. گاهي فکر مي کرد به او فرصتي برابر با ديگران داده نشده است، به نقطه اي خيره مي شد و بعد از لحظه ايي کارش را ادامه مي داد.

dsc07248.jpg

در پايان روز خسته و بي رمق به سمت خانه محقرش مي رفت. پايش توان حرکت نداشت. روزي از عمرش گذشته بود بي آنکه خاطره ايي از آن براي خود به يادگار گذاشته باشد. مي انديشيد که بزرگترين آرزويش برخورداري از حداقل رفاه است. چشمانش کم سو، روحش خسته و دلش اميدوار بود.

 

dsc07253.jpg

“خدايا دل سرد سيرم را همنشين خورشيد های نا مكشوف كن ، چشمهايم را به سفری بی زوال ببر ، به دستهايم عدالت را بياموز و به پاهايم صبر بده تا بی كفشی را تاب بياورند“…..

dsc07251.jpg

نويسنده: “فرزند پاييز” … و البته عكس‌ها هم هنر ايشون بود.

3 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط gajamoo در نوامبر 15, 2007 در 6:31 ب.ظ

    به این دوست مون که عکسش تو وبلاگتونه اول خسته نباشید،میگم و اضافه می کنم که خانم پانته آ……..
    درسته که الان با تلاش به جایی رسیدم (من وسایرین)
    اما اگه بخوام واسه تون از گذشته ام بگم، به خودتون می گید،جداً گجمو آدم بود یا تراکتور!!؟
    یانگوم رو گذاشتم تو وبلاگم که فراموش نکنم منم تلخ تر از روزهای یانگوم داشتم.
    یانگوم رو گذاشتم تو وبلاگم تا یادم نره کی بودم و حالا کی هستم.
    یانگوم رو گذاشتم تو وبلاگم تا همیشه یادم باشه که میشه جواب مشت رو با مشت نداد.
    یانگوم رو تو وبلاگم گذاشتم تا در عین مرد بودن،یادم نره زنانه قوی تر و با مرام تر از مرد هم وجود داره.
    یانگوم رو واسه خیلی چیزا تو وبلاگم گذاشتم تا اون چیزای نگفتنی هم یادم نره.
    موفق تر باشی

    Panthea:
    سلام به آقاي گجمو
    پيش از هر چيز ممنون كه هرروز به وبلاگ من سر مي‌زنين.
    دوم اينكه فكر كنم با خوندن وبلاگ من متوجه شدين كه من هيچوقت به شخص خاصي اشاره نكرده و نمي‌كنم و مطالبم همه يك عقيده‌ِ كلي رو بيان مي‌كنن.
    در مورد يانگوم و عكس‌هاي ديگه هم منظوري نداشتم اتفاقاً شما عكس‌هاي زيبايي انتخاب كرده بودين
    علايق و سليقه‌ها با هم فرق داره و من به افكار و علايق شما احترام مي‌ذارم.
    اميدوارم سؤ برداشتي نكرده باشين.

    شاد باشيد

    پاسخ

  2. نوشته شده توسط بامداد در نوامبر 15, 2007 در 6:46 ب.ظ

    اگه دلی از طلا داشتم
    مث بعضی ها که می شناسم
    آبش می کردم و با پولش
    راهی شمال می شدم

    اما طلا که شوخیه
    سربی هم نیست دل من
    از خاک رس کهنه و خلص جئورجیاس و
    واسه همین هم
    قرمز خونی س دل من

    پاسخ

  3. نوشته شده توسط بامداد در نوامبر 15, 2007 در 7:49 ب.ظ

    رویاهاتو از دست نده
    واسه اینکه اگه رویاهات از دست برن
    زندگی عین بیابون برهوتی می شه
    که برفا توش یخ زده باشن

    رویاهاتو از دست نده
    واسه اینکه اگه رویاها بمیرن
    زندگی عین مرغ بریده بالی می شه
    که دیگه مگه پرواز و خواب ببینه

    پاسخ

به این نوشته پاسخ دهید