خيلي وقت بود دلم لك زده بود براي فارسي نوشتن …
امروز، وقتي خبر درگذشت قيصر امينپور رو شنيدم ، دلم گرفت. رفتم سراغ آخرين كتاب شعري كه مدتها بود گرفته بودم “دستور زبان عشق” و كلي به خاطر شاعر از دست رفتهاش دچار افسردگي و ناراحتي شدم … با خودم فكر كردم بهترين فرصت براي نوشتن همين امروزه، چون تا فردا ….. هيچ بود و نبودي معلوم نيست …
………………………..
نگاهت چه رنج عظيمي است،
وقتي به يادم ميآورد،
كه چه چيزهاي فراواني را
هنوز به تو نگفتهام…

نوشته شده توسط friend در اکتبر 31, 2007 در 8:11 ق.ظ
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق