کار

woman-busy

“كار مايه شخصيت و جوهر تن آدمي است.”

یک ماه از شروع کار جدیدم می گذره. تا الان که خوب بوده. یک چیزی مثل همین عکس! D-:

و البته خاک و گرد و غبار و آلودگی این چند روزه و حتی شلوغی ایام سابق هم مانع کار ما نشده! وما همچنان به انجام وظیفه متعالی خود اهتمام می ورزیم!!

ولی جدا زل زدن تمام وقت به صفحه مانیتورو بررسی پرونده ها کار بسی طاقت فرسایی است. البته هر شغل مصائب خودش رو داره! گله ای نیست!

در عوض  دو تا همکار شوخ و بذله گو نصیبم شده که با وجود اونها اصلاً گذشت زمان رو حس نمی کنم.

خلاصه که مشغولیم و مشعوف!!


گزیده بین (1)

lady-bugs

رسیدن به خیر!!

Golden-Heart

آخ جون دوباره من، دوباره وبلاگ، دوباره نوشتن!

.چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود. چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود! چقدر حرف تو دلم مونده بود

چقدر اتفاقات و حوادث عجیب و غیرمنتظره و ناراحت کننده پیش اومد. اتفاقاتی که شاید هیچکس انتظارش رو نداشت و می شد برای هر صحنه و هر لحظه اش چندین صفحه نوشت.

چقدر سر من این یک ماهه شلوغ بود. درس، امتحان، کار، رفت و آمد، ترافیک، تظاهرات…

به هر صورت خوشحالم که فرصتی پیش اومد تا چند خطی بنویسم.

ممنون از مادموازل میم عزیزم از اینکه راه جدبد ورود به وردپرس رو به من نشون داد.

توقع بی جا!

امروز سر کلاس بحث شد از اینکه آدم ها خیلی وقت ها نا امید و مایوس می شن، چون در ذهنشون از یک شخص، یا یک مکان، یا یک موقعیت یک تصویر ایده آل و آرمانی تجسم می کنن و وقتی که با واقعیت روبرو می شن تمام آمال و تصوراتشون نقش بر آب می شه!!! و اینجوری نسبت به همه چیز بدبین می شن.

دقیقاً هم همینه…

البته استاد عزیز و دوست داشتنیمون  چاره اش رو هم گفتن: هیچوقت دورادور در مورد چیزی که فقط توصیف مبهمی ازش شنیدین رویاپردازی نکنین.”

با این حساب راجع به چی  می شه فکر کرد؟؟!؟

بی گناه یا گناهکار…

سریال “بی گناهان” و “یوسف پیامبر” هم دیشب تموم شد… البته من که به طور کامل هیچکدوم رو ندیدم ولی دورادور هر دو رو دنبال می کردم. نکته ای که به نظرم در هر دو مشترک بود “رنج دائمی انسان” از یک طرف و “تاوان گناه دیگران رو پس دادن ” از طرف دیگه بود. شاید اغراق شده و بعضاً خیالی به نظر بیاد، ولی خوب که دقت می کنیم می بینیم که واقعاً خیلی وقت ها ما در دنیای واقعی خودمون و به دور از صحنه فبلم و سینما، به خاطر اشتباهات دیگران عذاب می کشیم.
در سریال “بی گناهان” همه به نوعی در یک عذاب روحی و فکری دائمی بودند که آدم با دیدنش اذیت می شد. البته از نظر من جزو معدود سریال های خوب سیما بود که البته هر شخصیت و بسیاری از دیالوگ هاش ارزش تامل بیشتری داره.
به طور کلی الان دارم به دنیای پر از اشتباه و البته کوتاهمون فکر می کنم….
در آخر با این جمله عرایضم رو تموم می کنم: “بلندی دنیا به کوتاهی عمر ماست…” (برگرفته از سریال بی گناهان)

پ.ن. (1 ) امروز از صبح خبرهای ناراحت کننده ی زیادی شنیدم که اولیش خبر درگذشت رضا سیدحسینی بود. “مترجم و پژوهشگر سرشناس و تاثيرگذار ادبيات ايران، پس از 60 سال جست‌وجو در دنياي شگفت‌انگيز متن، براي هميشه چشم‌هايش را بر كلمات بست و رفت.” در رشته ی ما ایشون یکی از نامدارترین و تاثیرگذارترین نویسندگان بودن. روحشون شاد.  یکی از آرزوهای من هم اینه که وقتی  مردم ، در نوشته هایی که از من به جا می مونه موندگار بشم…

پ.ن. (2) خبر دوم که هم لینک اش رو دیدم و هم صبح در روزنامه خوندم. “اعدام دل آرا”  بود. یک دختر هم سن و سال من به جرم قتل اعدام شد… خبر کوتاه و تکان دهنده بود. گناهکار یا بی گناه، یک همچین خبر تاسف باری باعث ناراحتی می شه… وقتی این خبر رو شنیدم فقط با خودم زمزمه می کردم :  “تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته…جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته/ جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت…بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت/ جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی…لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی”

پ.ن. (3) من چون مستقیم نمی تونم وارد وبلاگم بشم، مجبورم از یک راه فرعی استفاده کنم. که متاسفانه با این روش نه می تونم عکس آپلود کنم و نه لینک ها رو در پست بذارم. پس تا اطلاع ثانوی این وبلاگ از جلوه های بصری خالی خواهد بود!!

تغییر

آدم ها تغییر می کنن ، عقاید و افکارشون هم…
اگر این تغییر مثبت باشه, خوب مسلما باعث پیشرفت می شه
ولی به طور کلی، چه مثبت، چه منفی، اطرافیان سخت با اون تغییرات کنار میان…
خوب من هم الان کاملا تغییر رو در بعضی آشناها حس می کنم.

گزیده گو (1)

می‌توان پوشید چشم از هر چه می‌آید به چشم
آن چه نتوان چشم از او پوشید، بیداری بود
صائب تبریزی

غریبه

دیگر نه “دوستت دارم”

نه “دل تنگ توام”

نه “گویی مدت هاست می شناسمت”

نه “می خواهم در کنار تو باشم”

غ

ر

ی

ب

ه

شدی

چه زود

چه ساده….

.

.

.

دوباره همان رویا…یا کابوس؟

چگونه باش….

1) گشاده دست باش، جاري باش، کمک کن (مثل رود)
2) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
3) اگر کسي اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)
4) وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
5) متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
6) بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا)
7) اگر مي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)

برگرفته از آرشیو روزنامه ابتکار

گزینه  های مورد علاقه من 4!! و 5

فرشته

هنگام تولدم، فرشته ای بر بالینم خم شد و گفت:

تو از پاره ای کوچک از این زندگی بزرگ بهره مند خواهی شد،

اما، بی تردید

تمامی آن را تماشا خواهی کرد.

کریستیان بوبن

پ.ن(1). شک دارم بشه تمام زندگی رو تماشا کرد…

پ.ن. (2) یادش بخیر اولین باری که این نوشته رو خوندیم…